محمد بن محمود دهدار شيرازى

65

رسائل دهدار ( فارسى )

بعضى ، و بعضى به منزلهء افلاك ، و همچنين تا مرتبهء ارواح . و حقيقت اين سخن آن است كه هر نوعى از انواع موجودات اين عالم ملك به وساطت فردى از عالم ملكوت اسمى از اسماء الهى تربيت مىكنند كه ربّ النوع نزد اهل تحقيق اشاره به آن است ، بلكه هر جزئى را اسمى مربوب است « 1 » و نسبت ارباب با يكديگر ، مثل نسبت مربوبات است ، بلكه اين متفرع بر آن است ؛ و اللّه اعلم . پس جميع مراتب كليه عالم اسماء سير مىكنند ، به طريق كلى و اجمال . چه از انسان احاطه جزئيات محال است و آن خاصهء خالق جزئيات و كليات است ، و تحقيق ماهيات اشياء - كه اعيان ثابته‌اند - و كيفيت ايجاد ايشان در حضرت علميه در اين عالم مىشود و مراد به اعيان ثابته صور علميهء حق است . يعنى ، صورت علم حق تعالى به هر يك از شئون ذاتيه خود كليا و جزئيا كه عبارت از اعتبار ذات است ، در حضرت علميه حقيقت موجودى است از موجودات عالم . و اينكه صور علميهء حق را اعيان ثابته مىخوانند بدان وجه است كه اين صور حقايق اشيائند و مراد به عين ، حقيقت است و ثابته به جهت آنكه چون در علم الهيند ، پس ازلا و ابدا ثابت باشند . و از اينجا شيخ بزرگوار محى الدين بن عربى - قدس سره - ضمير « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ » « 2 » را به شىء [ 8 ] راجع داشته . يعنى ، وجه شىء كه حقيقت اوست ، هالك نيست . چه صورت علمى حق است و آن متّصف به هلاك نمىشود بلكه متّصف به هلاك عوارض حقايقند . و سيد الاولياء شاه نعمت اللّه - قدس سره - در رسالهء مجمع الاسرار مىفرمايد كه امور عوارض حقايق از حيثيت حقايق ايمن از فنا و هلاكند بلكه هلاك زوال نسبتى است به نسبتى ديگر و ازالهء آن نسبت عارضه را هلاك مىخوانند ، و محلى كه منسوب بود آن نسبت به وى ، به زوال آن نسبت هالك ؛ و اللّه اعلم . و چون سير عالم اسماء به نهايت رسيد اسماى الهى امداد كرده ، سالك را به عالم صفات مىرساند ، و اين عالم اسماء و صفات را اكثر عرفا عالم جبروت گفته‌اند ، چنانچه عالم تجسم را ملك و تجرد را ملكوت . و چون سير عالم

--> ( 1 ) . اساس : اسمى جزئى مرئى است . ( 2 ) . قصص ، 89 .